کاشان بلاگ

کپی برداری با ذکر منبع مجاز است/نظر فراموش نشود

جلوه هايى از شخصيت امام (ع)

ويژگى هاى امام هادى همانند صفات پدران و اجداد گرامى خويش بود و صفات والايى ، آنان را از همگان متمايز مى ساخت . حضرت تمامى عناصر شرف و كرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت كه خدايشان را از هر گونه رجس و پليدى پاك و منزّه ساخته بود ليكن ما در اين بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى كنيم :

امامت آن حضرت

امامت لطفى است از جانب خداوند كه تنها شامل كسانى مى گردد كه از آزمايش هاى الهى سرافراز بيرون آمده باشند و ضميرشان با ايمان به خدا و توحيد باريتعالى عجين باشد و گرد ظلم ، بطلان و ديگر معايب و نواقص ، بر دامان پاك آنها ننشيند.

ما قبلا در تمامى نوشته هاى مربوط به زندگى ائمه اطهار چه به تفصيل و چه مجملا به مباحث امامت پرداخته ايم لذا در اين كتاب تنها به نكات خاصى از مساءله مهم امامت مى پردازيم :

نياز به امامت

امامت از بنيادهاى اساسى دين اسلام است كه بدون آن امامت و كمال اين ديانت محقق نمى شود و هرگز از آن بى نياز نخواهد شد. احتياج به امامت تنها براى اداره امور دينى نيست بلكه امامت در تمامى بخش هاى اجتماعى ، اقتصادى و سياسى اسلام نقش تعيين كننده اى دارد و استقلال ، سيادت ، امنيت ، آزادى و آرامش امت مسلمان را تضمين مى كند. شايد اساسى ترين علت نياز به امامت ، مساءله انسان سازى باشد. امام و امامت است كه فضيلت و نيكى را در جامعه گسترش مى دهد و روح هايى به استوارى كوه مى پروراند، امامت است كه خودمحورى ، غرور، طمع ، حسد و ديگر انحرافات را از ريشه مى خشكاند و با تمامى كجروى ها نبرد مى كند.

سرمنشاء تمامى نيكى ها و عامل دوام جوامع انسانى و امّ الفضائل ، ايمان به خداوند است كه امام تجسم حقيقى اين اعتقاد و مبلّغ آن در تمام حركات و سكنات خود است . ايمان به خداست كه عالم را از مصائب جنگ ، نابودى و ديگر تنش هاى ناخواسته حفظ مى كند و اين ائمه بوده اند كه تلاش عمده شان مصروف تعميق آن در ميان مردم بوده است ، امامان بودند كه پرچم ايمان را در بلنداى آسمان به اهتزاز درآوردند و براى اعلاى كلمه توحيد تن به دشوارى هاى جنگ ، زندان ، خانه نشينى و... دادند و آثار درخشانى در اين زمينه از خود به يادگار گذاشتند.

اين (( نهج البلاغه )) است كه عميق ترين مفاهيم اعتقادى را براى ما شرح مى دهد و ما را دعوت مى كند تا در آفريده هاى خداوندى انديشمندانه بنگريم و زيبايى هاى فضائل را چنان به رخ ما مى كشد كه شيفته اخلاق اولياء اللّه مى شويم و آرزو مى كنيم كه خود، در اين سلك درآييم و حقيقت گرايش هاى حيوانى را چنان دقيق به تصوير مى كشد كه ما را از مفاسد و رذائل اخلاقى متنفر مى سازد.

صحيفه سجاديه يا انجيل آل محمّد (( - صلوات اللّه عليهم - )) نيز نقش مهمى در لطيف كردن روح ها دارد و مرغزار سرسبز ايمان است و سرچشمه زلال تشنگان معارف و اخلاق ، تمامى ادعيه ماءثوره از ائمه در اين نكته مشترك بوده و تزكيه نفس و پالايش روان را مد نظر قرار مى دهند و در صدد نجات آدميان از وادى جهل و غرور مى باشند. در كتب احتجاجى و كلامى دلايل استوارى از ائمه در دفع شبهات معاندين حق و منكرين خدا روايت شده است .

امام هادى در زيارت خود موسوم به ((جامعه )) به بخش هايى از كوشش و تلاش اجداد خود براى تحكيم ايمان اشاره مى كند در اينجا به فرازهايى از اين زيارتنامه اشاره مى كنيم :

(( السلام على الدعاة الى اللّه ، الادلاء على مرضاة اللّه ، و المستقرّين فى امر اللّه ، و التامين فى محبّة اللّه ، و المخلصين فى توحيد اللّه ، و المظهرين لا مر اللّه .... ))

((سلام بر دعوت كنندگان به سوى حق و راهنمايان به خشنودى خداوند، درود بر استواران در اجراى امر الهى و مستغرقان در محبت الهى ، سلام بر موحدان مخلص و آشكار كنندگان امر خدايى ...)).

امام سپس خطاب به اجداد خويش مى گويد: ((شما شاءن ، جلال و مجد خداوندى را بزرگ داشتيد و نام او را برقرار نموديد و ميثاق او را استوار كرديد و پيمان اطاعت او را محكم نموديد. براى خدا در نهان و آشكار به نصيحت پرداختيد و با حكمت و پند نيكو به راه خدا دعوت كرديد و جانهايتان را در راه خشنودى حضرت باريتعالى فدا نموده و دشوارى هاى ناشى از دعوت به سوى خدا را تحمل كرديد و صبر نموديد. نماز را بپاى داشتيد، زكات داديد و امر به معروف و نهى از منكر نموديد و در راه حق به بهترين وجه به جهاد برخاستيد تا آنكه دعوت حق را آشكار كرده واجباتش را بيان نموديد و حدود الهى را برپا كرديد. شرايع و احكامش را گسترديد و سنت هاى خداى را تعيين كرديد و خشنودى حق را به دست آورديد تسليم قضاى حق بوديد و رسولان پيشين را تصديق كرديد...)).

در فرازهاى بالا نقش پيكارگرانه ائمه را براى به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد و دفاع از ارزش هاى دينى و اسلامى به خوبى مشاهده مى كنيم . آنان مخلصانه جان و مال خود را فداى حق و راه حق كردند و در اين راه چشمداشتى جز از ذات مقدس خداوندى نداشتند.

عصمت امامان (ع )

عصمت ائمه - عليهم السلام - از عناصر مهم انديشه شيعى بشمار مى رود گروهى به گمان محال بودن عصمت ، آن را منكر شده اند! ليكن ما در مباحث مربوط به ائمه آن را اثبات كرده و نادرستى دلايل مخالفين را نشان داده ايم و نه تنها امكان بلكه وقوع آن را نيز ثابت نموده ايم .

اگر كسى سرگذشت ائمه را بخواند كمترين شكى نسبت به عصمت آنان برايش باقى نخواهد ماند و يقين خواهد كرد كه آنان نه عمدا و نه سهوا مرتكب هيچ صغيره اى هم نشده اند. زندگى امامان ، ثبات قدم ، وحدت قول و عمل و بر صراط مستقيم بودن آنها را به خوبى نشان مى دهد تمام ائمه با شدت و برندگى كامل وظيفه دفاع از معتقدات دينى را به عهده گرفته و كمترين انحرافى از خود نشان ندادند. طاغوت زمان ، متوكل عباسى با تمام وسايل ممكنه در صدد برآمد تا امام هادى - عليه السلام - را بفريبد و او را از راه راست منحرف كند و به محافل لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند ليكن امام با تمام وجود امتناع كرده مقاومت ورزيد و با مواضع خود دليلى روشن بر عصمت خود و اجداد بزرگوار خويش ارائه كرد و حقانيت شيعه را درباره عصمت ايشان به وضوح بيان نمود.

علم امامان (ع )

علم ائمه همانند علم پيامبران و مرسلين ، علمى است الهامى و خداداد و فرقى با هم ندارد. خداوند به پيامبران و ائمه ، علمى لدنّى عطا فرمود تا حجّت را بر مردم تمام كنند. امام صادق - عليه السلام - از كيفيت علم ائمه و دامنه حيرت انگيز آن - كه وصف ناپذير است - چنين ياد مى كند:

((علم ما عبارت است از: (( غابر، مزبور، نكت فى القلوب )) (الهامات قلبى )، (( نقر فى الاسماع )) (به گوش خوردن صدا) (( جفر احمر، جفر ابيض )) و همچنين مصحف فاطمه - عليهاالسلام - و ((جامعه )) كه تمامى مايحتاج مردم در آن است نزد ماست )).

و چون از حضرت معانى اين تعابير را پرسيدند ايشان فرمود: (((( غابر؛ )) دانش آينده است )) و (((( مزبور؛ )) دانش گذشته مى باشد)) و (((( نكت فى القلوب ؛ )) الهام است )) و (((( نقر فى الاسماع ؛ )) سخنان ملائكه است زيرا ما گفتار آنان را مى شنويم ليكن خود آنها را نمى بينيم )) و (((( جفر احمر؛ )) ظرفى است كه سلاح پيامبر اكرم در آن قرار دارد و از آن خارج نمى شود تا آنكه قائم آل محمّد قيام نمايد. امّا (((( جفر ابيض ؛ )) ظرفى است كه در آن تورات موسى ، انجيل عيسى ، زبور داوود و كتب آسمانى پيشين قرار دارد)) و ((مصحف فاطمه - عليهاالسلام - كتابى است كه در آن تمام حوادث و نام هاى كسانى كه تا روز قيامت به حكومت مى رسند منظور است )). و امّا ((جامعه ؛ كتابى است داراى هفتاد ذراع طول كه حضرت رسول اكرم (( - صلى اللّه عليه و آله - )) با دهان مباركشان آن را املا مى فرمودند و حضرت على - عليه السلام - با دست خويش ‍ مى نگاشتند. به خدا قسم هر چه مردم تا روز قيامت بدان نياز پيدا كنند در اين كتاب آمده است حتّى ديه يك خراش و يك تازيانه يا نصف تازيانه ...)).(36)

ابوالعلاء معرى در شعر خود به همين جفرى كه نزد اهل بيت موجود است اشاره مى كند و مى گويد:

((همگان از ديدن جفر و جام جهان نماى كوچكى كه همه آبادى ها و ويرانى ها را نشان مى داد و نزد ائمه موجود بود شگفت زده شدند)).(37)

دليل روشن اين مدعا روايات و پيشگوئى هاى متعددى است كه از ائمه در زمينه هاى گوناگون علوم نقل شده است . امام على مولاى متقيان و باب شهر علم پيامبر پايه حدود سى و دو علم را - به قول عقّاد - بنيان نهاد و از پيشرفت هاى تكنولوژيك و تحولات علمى كه در عرصه گيتى به ظهور مى رسد خبر داد. حضرت در يكى از مغيبات خود چنين مى فرمايد:

(( ((ياتى زمان على الناس يرى من فى المشرق من فى المغرب ، و من فى المغرب يرى من فى المشرق )). ))

((زمانى خواهد آمد كه ساكنين مشرق ، افراد مستقرّ در مغرب را خواهند ديد و ساكنان مغرب مشرقيان را)).

و باز فرمود: (( ((ياتى زمان على الناس يسمع من فى المشرق من فى المغرب و من فى المغرب يسمع من فى المشرق )). ))

((زمانى فرا خواهد رسيد كه : آنكه در مغرب است آواى مشرقيان را خواهد شنيد و بر عكس )).

و هر دوى اين پيشگويى با اختراع تلويزيون و راديو تحقق يافت .

همچنين حضرت سجاد - عليه السلام - فرمود: (( ((ياتى زمان على الناس يسير فيه الحديد؛ )) زمانى خواهد آمد كه در آن ، آهن به حركت در خواهد آمد)).

كه با اختراع انواع ماشين ها و قطارها محقق شد. البته حضرت موارد متعددى را پيش بينى كرده اند كه تماما صادق بوده است . (38) خود حضرت با صراحت تمام موقعيت علمى خويش را چنين بيان مى كند: ((معانى كتاب خدا را از من بپرسيد به خدا قسم آيه اى نازل نشده است جز آنكه مى دانم در شب بوده يا روز، در كوه بوده يا دشت )).(39)

امام صادق نيز يكى از همين پيشوايان حق و حقيقت است كه از زلال علم و دانش آنها بشريت همچنان سيراب مى شود ايشان در گفته هايشان از آلودگى دريا و فضا و زيان هاى ناشى از آن براى انسان پرده برداشته است و در كتاب موسوم به ((توحيد مفضل )) قواعد تشريح و عجايب مربوط به اعضاى انسان را بيان نموده است . همچنانكه بنيانگذار علوم فيزيك و شيمى بشمار مى رود و اصول اين دو دانش را توسط شاگرد برجسته و ممتاز خود پيشاهنگ تحولات علمى جابر بن حيان چهره افتخارانگيز شرق وضع كرده است .

امام هادى نيز پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بيش از هفت سال نداشت ، ليكن به وسيله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترين مسايل فقهى ، فلسفى و كلامى را آنچنان دقيق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحيّر ساخت و در نتيجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند. در اين نمونه و نمونه هاى ديگر دليل آشكارى است بر علم خدادادى آنان و اينكه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است كه به هيچ كس ديگر چنين عنايتى نكرده است .

نصّ بر امامت حضرت

بزرگان و معتمدين شيعه براى امامت اهميت خاصى قائل بودند و آن را اصلى از اصول اسلام مى دانستند لذا همواره از امام زمان خود درباره امام بعدى پرسش مى كردند تا به او مراجعه نمايند و در چنبره طاعت او درآيند. در مورد امام هادى نيز اين دقت نظر به عمل آمد و برخى از بزرگان شيعه روايات متعددى از امام جواد - عليه السلام - مبنى بر امامت على هادى نقل كرده اند و ما در اينجا به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :

1 - ((اسماعيل بن مهران )):

هنگامى كه امام جواد - عليه السلام - عازم سفر بغداد شد اسماعيل بن مهران خود را به سرعت نزد امام رسانده عرض كرد: قربانت گردم از اين سفر بر شما بيمناكم پس از شما منصب امامت به چه كسى خواهد رسيد؟ امام با لبخندى شيرين پاسخ داد: ((امسال اتفاقى براى من نخواهد افتاد...)). و بدينسان هراس وى از قدرت عباسيان و شهادت خود را بر طرف ساخت .

چندى بعد كه معتصم عباسى امام را به سامرّا فرا خواند دوباره اسماعيل شتابان نزد حضرت آمد تا امام بعدى را بشناسد و در سلك مواليان وى درآيد. پس گفت : ((يابن رسول اللّه ! شما در حال رفتن هستيد پس از شما امر امامت به عهده كيست ؟)).

امام گريست و از سفر خود احساس خطر كرده با علم به اينكه ديگر بازگشتى نخواهد بود، فرزند خود امام على هادى را به عنوان امام بعدى چنين معرفى نمود: ((اين سفرى است كه از آن بر من بايد بيمناك بود امام پس از من فرزندم على خواهد بود...))(40) .

پيش بينى امام تحقق يافت و ايشان در اوج شكوفايى زندگى و بالندگى به وسيله معتصم عباسى به شهادت رسيد.

2 - ((الخيرانى )):

يكى ديگر از راويان امامت على هادى ((خيرانى )) است كه حديث را از پدرش نقل كرده است و ما در بحث هاى آينده متن حديث را نقل خواهيم كرد.

3 - ((الصغر بن ابى دلف )):

صغر بن ابى دلف نص بر امامت امام هادى را از پدر حضرت امام جواد چنين نقل مى كند: ((امام پس از من فرزندم على است . فرمانش فرمان من است و سخن او سخن من . اطاعت از او اطاعت از من بشمار مى رود و پس از او امامت از آن فرزندش حسن خواهد بود...)).(41)

4 - ((بعضى از شيعيان )):

امام جواد هنگام عزيمت به بغداد با تصريح به امامت فرزندش امام هادى - عليه السلام - به بعضى از شيعيان چنين گفت : ((من در حال رفتنم و امر امامت به عهده فرزندم ((على )) است و پس از من بر شما همان حقى را خواهد داشت كه من پس از پدرم بر شما داشتم ...)).(42)

امام جواد در سخنان خود بر لزوم اطاعت از فرزندش تاءكيد كرد و فرمود امام همان موقعيتى را در ميان شيعيان خواهد يافت كه خود امام جواد پس از وفات پدرشان داشتند.

5 - ((احمد بن ابى خالد)):

احمد بن ابى خالد نصّ صريحى را از امام جواد - عليه السلام - بر امامت فرزندش على هادى با اين سرآغاز نقل مى كند: ((ابوجعفر به فرزندش هادى - عليه السلام - وصيت كرد...)) كه ما بندهاى اين وصيت را در بحث هاى آينده بيان خواهيم كرد.(43)

قابل ذكر است كه شيعيان معتقدند تعيين امام متاءثر از عواطف و هواهاى نفسانى نيست بلكه به دست خداوند متعال است . اوست كه امام را معين مى كند و پيامبر اكرم انتصاب الهى را به سمع همگان مى رساند و آنچه را بدو دستور داده شده ابلاغ مى كند. پيامبر گرامى به صراحت ، جانشينان خود را دوازده تن اعلام كرده است و روايات اين باب به حد تواتر رسيده است (44) كه امام هادى - عليه السلام - يكى از همين جانشينان مى باشد.

بخشش و كرم حضرت

يكى ديگر از خصوصيات بارز حضرت ، بخشش و عطاى ايشان است كه همانند اجداد خود در اين ميدان گوى سبقت را از همگان ربوده است . حضرت مثل پدران خود تنها براى جلب رضاى پروردگار مسكين ، يتيم و اسير را بر خانواده خود مقدم داشته و اطعام آنان را در درجه اول اهميت قرار مى دادند تا جايى كه غذايى براى خانواده شان باقى نمى ماند و در مورد لباس نيز بدين گونه عمل مى كردند. امام صادق - عليه السلام - نيز آنقدر به مستحقّين انفاق مى كرد و لباس مى داد كه ديگر براى افراد خانواده اش چيزى يافت نمى شد.(45)

مورخان موارد بى شمارى از بخشش هاى كلان حضرت امام هادى - عليه السلام - نسبت به فقرا و درماندگان را نقل كرده اند كه ما به نمونه هاى زير اكتفا مى كنيم :

1 - هياءتى از شيعيان بلند پايه مركّب از ابوعمرو عثمان بن سعيد، احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر حمدانى به ديدار امام هادى - عليه السلام - رفتند، احمد بن اسحاق از وامى كه در گردن داشت به حضرت شكايت برد ايشان به وكيل خود عمرو رو كرده فرمودند: به احمد سى هزار دينار و به على بن جعفر نيز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو - وكيل حضرت - نيز سى هزار دينار بخشيدند. ابن شهر آشوب پس از نقل اين عطا و بزرگمنشى علوى مى گويد: ((اين عمل معجز گونه است و جز پادشاهان را نرسد كه چنين بخشش كنند و ما هرگز اين گونه عطايى نشنيده ايم )).(46)

حضرت براى اين بزرگان زندگانى مرفهى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان رفته بود. و طبيعى است كه بهترين بخشش ، آن است كه اثرى نيكو و ماندگار از خود بجا گذارد.

2 - يك نمونه ديگر از كرم حضرت را اسحاق جلاّب چنين نقل مى كند:

((در (( يوم الترويه )) (هشتم ذى الحجّه ) براى ابوالحسن هادى - عليه السلام - تعداد زيادى گوسفند خريدم و ايشان تمام گوسفندان را در ميان خويشان خود تقسيم كردند)).(47)

3 - مورد ديگر كه اعجاب مورّخان را برانگيخته است چنين مى باشد كه :

((حضرت به قصد روستايى متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند چندى بعد يكى از باديه نشينان به در خانه حضرت آمد خانواده حضرت به آن مرد گفتند كه ايشان به زمينى خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجه محل حضرت شده و پس از ديدن ايشان با صدايى ضعيف گفت : يابن رسول اللّه من مردى از اعراب كوفه و از مواليان و محبّان جدّت على بن ابى طالب هستم ، سنگينى قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشايى نمى شناسم ...

حضرت متاءثر شدند و ديدند وى متمسّك به ولايت على - عليه السلام - است ليكن خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و كمكى از دستش ساخته نبود لذا به دست خودشان ورقه اى نوشتند مبنى بر آنكه : اعرابى از حضرت مبلغ معينى طلبكار است ، سپس كاغذ را به او داده گفتند: اين كاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت ديدى عده اى نزد من جمع شده اند برخيز و طلبى را كه در اين كاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگير كه چرا بدهى ام را نپرداخته ام و تمامى دستورات مرا انجام بده . اعرابى ورقه را گرفت و هنگامى كه حصرت به سامرّا بازگشت عده اى به ديدن او آمدند كه در ميان آنان جاسوسان و ماءموران حكومت عباسى هم حضور داشتند، چندى نگذشت كه اعرابى از راه رسيد و كاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذكور در آن شد، امام - عليه السلام - به عذرخواهى پرداخت ليكن اعرابى با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تاءكيد مى كرد.

حاضرين در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوكل شتابان ماجرا را به گوش خليفه رساندند او نيز دستور داد تا سى هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتى كه اعرابى آمد حضرت پول ها را به او داده فرمودند: ((اين پول ها را بگير و بدهى خود را بپرداز و باقى مانده را خرج خانواده ات كن ...)).

اعرابى مبلغ را بسيار ديده گفت : يابن رسول اللّه بدهى من كمتر از يك سوم اين مبلغ است ... ليكن خداوند بهتر مى داند كه رسالت خود را ميان چه كسانى قرار دهد. (48) و پول ها را برداشته با خشنودى تمام و با خيال راحت به سوى خانواده اش رفت و همچنان براى ناجى خود امام هادى كه او را از فقر و سختى نجات داده بود دعا مى كرد)).

4 - راويان ذكر كرده اند كه ابوهاشم جعفرى دچار سختى معيشت شده بود لذا به زيارت امام شتافت ، هنگامى كه حضرت موقعيت دشوار وى را دريافت براى تسكين و سبك كردن رنج هايش چنين فرمود:

((اى ابوهاشم ! اداى شكر كداميك از نعمت هاى الهى را مى خواهى بجا آورى ؟ خداوند به تو نعمت ايمان را عطا فرموده و بدينسان بدنت را بر آتش جهنم حرام ساخته است و تنى سالم به تو داده است تا بتوانى به طاعات الهى بپردازى و با دادن صفت قناعت تو را از ذلت سؤ ال و مرحمت خواهى نجات داده است ...)).

نعمت هايى را كه امام بر مى شمارد از مهمترين عطاياى الهى براى كسى كه از آنها استفاده كند بشمار مى رود. سپس ‍ حضرت دستور دادند تا به ابوهاشم يكصد دينار بپردازند.(49)

پارسايى و زهد امام (ع )

حضرت از تمام لذات زودگذر و مادى اين جهان روى گردانده و به ضروريات آن اكتفا كرده بود، كمترين توجهى به جلوه هاى فريبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدينه از اثاثيه معمولى نيز خالى بود و هنگامى كه ماءموران متوكل شبانگاه به منزل ايشان هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند چيزى قابل توجه در آن نيافتند. بار ديگر كه به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ايشان را در اتاقى در بسته مشاهده كردند در حالى كه با لباسى پشمين بدون هيچ فرشى بر شن و سنگريزه نشسته بود.

سبط بن جوزى درباره زهد امام مى گويد: ((امام على هادى كمترين ميل و گرايشى به دنيا نداشت و هميشه ملازم مسجد بود، هنگامى كه خانه اش را بازرسى كردند، جز قرآن ، كتب دعا و چند كتاب علمى در آن چيزى نيافتند.

حضرت مانند اجداد طاهرين خود زندگى بى آلايشى را پيش گرفته بود و اهميتى به مسائل مادى نمى داد بلكه وجهه نظرش اتصال دائمى به حق تعالى بود. جدش مولاى متقيان و اميرمؤ منان نيز از پارساترين مردم بود و در ايام خلافت خويش هيچ اندوخته مادى براى خود فراهم نكرد و كفش و كمربندش از ليف خرما بود و كفشش را خود تعمير مى كرد بر شكم خود سنگى مى بست تا فشار گرسنگى را كاهش دهد و همسرش دخت گرامى پيامبر زهرا - عليهاالسلام - نيز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگى زاهدانه اى را دنبال مى كرد و در خانه اش از اثاث البيت خبرى نبود و دستانش از آسيا كردن گندم تاول زده بود. ائمه اين چنين زيستند و نعم مادى را كنار گذاشته كريمانه از مظاهر فريبنده حيات گذشتند و تنها به كارى پرداختند كه آنان را به خداوند نزديك كند)).

 

 

امام (ع ) در مزرعه خود كار مى كند

امام عظيم الشاءن به دور از گرايش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خود بزرگ بيتى براى معيشت خود و خانواده اش بر زمين متعلق به خودشان كار مى كرد. على بن حمزه مى گويد: ابوالحسن ثالث را ديدم كه بر زمينى كار مى كرد و قدم هايش از عرق خيس شده بود. گفتم : ((قربانت گردم كارگران كجا هستند؟...))

حضرت فرمود: ((اى على ! بهتر از من و پدرم كسانى بودند كه با بيل در زمين خود كار مى كردند...)).

- ((آنها چه كسانى بودند؟...))

- ((رسول اللّه (( - صلى اللّه عليه و آله -، )) اميرالمؤ منين و تمامى پدرانم با دست خود كار مى كردند و اين كار پيامبران ، رسولان و اوصياى صالح بوده است ...))(50) .

هميشه ((كار)) شعار انبيا بوده است و خداوند پيامبرى را مبعوث نساخت مگر اينكه ((كارگر)) بود و ما در كتاب خود ((كار و حقوق كارگر در اسلام )) (51) بر اهميت كار و ارزش معنوى آن به اين حديث شريف استناد جسته ايم و نشان داده ايم كه كار كردن از سيره انبياى صالح بوده است .

راهنمايى گمراهان

امام هادى اهميت زيادى به هدايت گمراهان و منحرفان از راه حق مى داد و در اين راه كوشش خستگى ناپذيرى را آغاز كرده بود، از جمله كسانى كه به وسيله حضرت به حقيقت دست يافت و هدايت شد ((ابوالحسن بصرى )) معروف به ((ملاّح )) را مى توان نام برد. وى ((واقفى )) بود و پس از امام موسى كاظم امامت هيچ يك از فرزندان حضرت را نپذيرفته بود. روزى حضرت هادى بصرى را ديده به او گفت :

((اين خواب غفلت تا كى ؟ آيا وقت آن نرسيده است كه به خود آيى ...)) نفس قدسى حضرت آنچنان گرم و مؤ ثر بود كه همين دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت .(52)

با صوفيان مجالست مكنيد

امام هادى - عليه السلام - اصحاب خود و ديگر مسلمانان را از معاشرت و همنشينى با صوفيان بر حذر داشته بود زيرا آنان سرچشمه گمراهى و ضلالت هستند و با اظهار پارسايى و تقدس مآبى به فريب و گمراهى ساده لوحان بر مى خيزند.

امام بر دورى و جدايى از صوفيان بشدت تاءكيد داشت . حسين بن ابى الخطاب نقل مى كند: نزد امام هادى در مسجد النبى بودم كه گروهى از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفرى كه مردى سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اى از صوفيان وارد مسجد شده گوشه اى نشستند و به گفتن اوراد خود و تكبير و تهليل پرداختند، حضرت رو به اصحاب كرده فرمودند:

((به اين فريبكاران و هم پيمانان شيطان و ويرانگران بنيادهاى اسلام توجه نكنيد آنان براى آسايش جسم ، پارسايى مى كنند و شب زنده دارى آنان براى به دست آوردن طعام هاى چرب و شيرين است ، عمرى را به سختى مى گذرانند تا آنكه فرصتى يافته به گناهكارى بپردازند، گرسنگى مى كشند تا آنكه به خوان هاى رنگين دست يابند، ذكر آنان فقط براى فريب مردم است و جلب قلوب احمقان ، سادگان را شيفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مى نهند و آنان را در چاه هاى گمراهى مى اندازند، اوراد آن ، رقص و كف زدن است و ذكرشان نغمه و آوازه خوانى ، جز بى خردان و افراد گول خورده كسى از آنان پيروى نمى كند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشى ندارد، هر كسى به ديدار و زيارت زنده يا مرده آنان برود مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كه به آنان يارى رساند در حقيقت به ابوسفيان ، معاويه و يزيد يارى كرده است ...)).

يكى از حاضران پرسيد: ((اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟)) امام او را از ادامه اين گونه توهّمات بر حذر داشته با بيانى قاطع فرمود:

((اين تصوّرات را از خود دور كن ، هر كس به امامت و حق ما معترف باشد بر خلاف رضاى ما گام بر مى دارد، آيا نمى دانى آنان پست ترين طايفه صوفيه هستند و همه فرق صوفيه مخالف ما مى باشند و طريقت آنان با ما مغاير است ، آنان نصارى يا مجوس اين امت هستند و هميشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدايى را با دهان خود خاموش كنيد هر چند خداوند پرتو افشانى چراغ توحيد را على رغم خواست كافران ، تضمين كرده است ...)).(53)

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفيان و بى دينى آنان با توجه به صفات و رفتارشان چند نكته را بيان مى فرمايد:

1 - آنان در فريفتن و گمراه كردن مردم هم پيمان شيطان هستند.

2 - با بدعت هاى خود و آوردن شيوه هايى مغاير روح اسلام و شريعت درصدد ويرانگرى پايه هاى اين دين مبين برآمدند.

3 - زهد آنان ريايى است و براى راحت طلبى و جلب منافع مادى مى باشد.

4 - شب زنده دارى و اظهار تقدّس آنان براى رضاى خدا و انجام عبوديت حضرتش نيست بلكه دام نيرنگى است براى صيد مردم و به دست آوردن اموال آنان .

5 - اوراد آنان ، اوراد عبادى نيست بلكه رقص و پايكوبى است زيرا از قلبى كه معتقد به خداست برنخاسته است و دعاهاى آنان ترانه و آواز است زيرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالى است و كالبدى است بى جان .

6 - آنكه مهار خرد و اختيار خود را در دست دارد به دنبال اين دغلان نمى رود، ليكن ساده لوحان ، افراد نادان و بى خردان كه قدرت تشخيص ندارند در زمره پيروان آنها قرار مى گيرند.

امام و احترام به علما

امام هادى - عليه السلام - در بزرگداشت دانشمندان و انديشمندان مى كوشيد و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر ديگر مردم برتر مى شمرد زيرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمين هستند. از كسانى كه مورد تجليل امام قرار گرفت فقيهى بود كه با يكى از نواصب و مبغضين اهل بيت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقيه پس از چندى به زيارت امام آمد حضرت كه از مناظره او با ناصبى خبردار بود از ديدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس  نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت . مجلس مملو از علويان و عباسيان بود. بنى هاشم حاضر در آنجا از اين توجه خاص امام رنجيده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:

((چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟...))

حضرت در پاسخ فرمود: از كسانى نباشيد كه خداوند متعال درباره شان فرمود: (( ((الم تر الى الذين اءوتوا نصيبا من الكتاب يدعون الى كتاب اللّه ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم و هم معرضون )). )) (54)

((آيا نديدى كسانى را كه بهره اى از كتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا كتاب خدا داور آنان باشد ليكن گروهى اعراض كرده روى گرداندند)).

آيا كتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حكم قبول داريد؟... همگى گفتند: ((آرى ، يابن رسول اللّه )). و امام روش ‍ خود را - به استناد آيات قرآن - چنين مدلّل ساخت : آيا خداوند نمى گويد: (( ((يا اءيها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا يفسح اللّه لكم - الى قوله - و الذين اوتوا العلم درجات )). )) (55)

((اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز كنيد شما نيز جاى باز كنيد تا خداوند براى شما گشايش دهد... تا آنجا كه مى گويد: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد)).

خداوند متعال همانطور كه مؤ من را بر غير مؤ من مقدم مى دارد، مؤ من عالم را بر مؤ من غير عالم برترى داده است . و باز خداوند است كه مى فرمايد: ((خداوند مؤ منان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد)) آيا خداوند گفته است : خداوند نجيب زادگان و شريفان نسب دار را رفعت مى دهد! ليكن حضرت باريتعالى با تاءكيد مى گويد:

(( ((هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؛ )) (56) آيا آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند با هم برابرند؟)).

پس چرا از احترام و تجليل من نسبت به اين عالم كه مورد بزرگداشت خدا نيز هست رنجيده شده ايد، شكستى كه اين مرد به آن ناصبى با دلايل و براهين خدا آموخته داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .

دلايل و حجت هاى امام ، حاضرين را خاموش كرد ليكن يكى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خويش پافشارى كرد و گفت :

((يابن رسول اللّه ! شما اين مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پايين تر از او به حساب آوردى در صورتى كه او مانند ما نسبى چنين روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاكنون آن را كه نسبى شريف تر داشته باشد بر ديگران مقدم مى دارند...))

منطق اين عباسى ، منطقى است سست و بى بنياد كه اسلام بدان كمترين بهايى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والايى است كه هرگز چنين افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى : (( ((وجادلهم بالتى هم احسن )) )) (57) و دستور: (( ((كلموا الناس على قدر عقولهم )) )) براى قانع كردن وى راه ديگرى در پيش گرفت و گفت :

(( ((سبحان اللّه ! )) آيا عباس كه از بنى هاشم بود با ابوبكر تيمى بيعت نكرد؟ آيا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، كارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قريش را وارد شوراى شش نفره كرد ولى عباس را كه هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!

پس اگر برتر شمردن غير هاشمى بر هاشميان نادرست است بايد بيعت كردن عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محكوم كنى و اگر آن كار اشكالى نداشت اين مورد هم مانند آن روا خواهد بود...)).

معترض ، تاب اين استدلالات را نياورد خاموش گشت و ديگر دم نزد.(58)

حضرت كه ديده بود دلايل قرآنى او را قانع نكرد از بيعت جدش عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر در حالى كه اين دو خليفه از نظر نسب به پاى عباس و فرزندش نمى رسيدند استفاده كرد و اين نمونه كامل (( ((الزموهم بما التزموا به )) )) است .

عبادت حضرت

هنگام مطالعه سيره ائمه طاهرين و پيشوايان خاندان عصمت و طهارت يك مطلب به وضوح قابل مشاهده است و آنهم توجه شديد ايشان به عبادت ، شب زنده دارى ، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار است . ابوفراس حمدانى به مقايسه ميان ائمه و بنى عباس دست زده چنين مى گويد:

(( تمسى التلاوة فى ابياتهم سحرا

و فى بيوتكم الا وتار و النغم ))

((آواى تلاوت قرآن تا سحر از خانه هاى ائمه به گوش مى رسد. و در خانه هاى شما - بنى عباس - اين ترانه ها و صداى چنگ و رباب است كه تا بامداد گوش ها را مى خراشد)).

امام هادى - عليه السلام - بيش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد مى پرداخت و تقوا و پايبندى وى به اصول ديانت زبانزد خاص و عام بود. ايشان تمام نوافل را بجا مى آورد و در ركعت سوم نافله مغرب سوره حمد و اول سوره حديد تا (( ((انه عليم بذات الصدور)) )) و در ركعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت مى كرد.(59)

نافله اى را نيز به اين صورت به حضرت نسبت داده اند كه : ايشان در ركعت اول ، سوره حمد و يس و در ركعت دوم ، سوره حمد و الرحمن را تلاوت مى كردند.(60)

 

پی نوشت ها:

36-(( الارشاد، )) ص 307 و 308. و اصول كافى .

37-(( حياة الحيوان ، )) مادّه جفر.

38-(( حياة الامام محمّد الجواد، )) ص 69.

39-(( الجامع الاحكام القرآن ، )) ج 1، ص 35.

40-(( الارشاد، )) ص 369. اصول كافى ، ج 1، ص 323.

41-(( بحارالانوار، ج 13، ص 127. (( و الاكمال )) صدوق .

42-(( اعيان الشيعة : )) ج 4، ق 2 ص 256.

43-اصول كافى .

44-صحيح مسلم ، (( كتاب الاماره . )) مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 89، و صحيح بخارى ، ص 164.

45-(( صفوة الصفوة ، )) ج 2، ص 98.

46-(( المناقب ، )) ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 409.

47-(( بحارالانوار، )) ج 50، ص 132 - مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 411.

48-(( الاتحاف بحب الاشراف ، )) ص 67 - 68. شرح شافيه ابى فراس ، ج 2، ص 167، (( جوهرة الكلام ، )) ص 151.

49-امالى صدوق ص 412 و (( بحارالانوار )) ج 50، ص 129.

50-(( من لا يحضره الفقيه . ))

51-(( العمل و حقوق العامل فى الاسلام . ))

52-(( من لا يحضره الفقيه . ))

53-(( روضات الجنات ، )) ج 3، ص 134.

54-سوره آل عمران ، آيه 22.

55-سوره مجادله ، آيه 10.

56-سوره زمر، آيه 8.

57-سوره نحل ، آيه 125.

58-(( الاحتجاج )) طبرسى ، ج 1 و 2، ص 454.

59-(( وسائل الشيعه ، )) ج 4، ص 750.

60-(( وسائل الشيعه ، )) ج 5، ص 298.

 

 

شرحی مختصر:

علی بن محمد دهمین امام شیعیان است. نام او، «علی» و کنیه‌اش «ابوالحسن سوم» و از القابش نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی را ذکر کرده‌اند. در نیمه ذی الحجه در روستای صریا در نزدیکی مدینه به دنیا آمد. پدرش جواد و مادرش سمانه مغربیه نام داشت که البته نام مادرش مدنب، حدیث و غزال هم ذکر شده است.

به امامت رسیدن

در زمان شهادت پدرش محمد بن علی در بغداد در مدینه حضور داشت و در هشت سالگی به امامت رسید. دوران امامت وی در زمان ۶ خلیفه عباسی سپری شد که نام آنها بدین شرح است:

  1. معتصم برادر مامون (۲۱۷ - ۲۲۷)
  2. واثق پسر معتصم (۲۲۷ - ۲۳۲)
  3. متوکل برادر واثق (۲۳۲ - ۲۴۸)
  4. منتصر پسر متوکل (۶ ماه)
  5. ابوالعباس احمد مستعین پسر عموی منتصر (۲۴۸ - ۲۵۲)
  6. المعتز بالله پسر دیگر متوکل (۲۵۲ -۲۵۵)

 




انتقال به سامرا

علی بن محمد در مدینه توانست به خوبی نقش رهبری شیعیان را ایفا کند و به همین دلیل متوکل در سال ۲۳۳ یحیی بن هرثمه مامور به انتقال امام هادی به سامرا کرد. وقتی یحیی بن هرثمه وارد مدینه شد مورد مخالفت مردم قرار گرفت و در ابتدا گفت هیچ خطری او را تهدید نمی‌کند. بعد از مدتی یحیی بن هرثمه به بهانه جمع آوری سلاح ضد حکومت عباسی به خانه علی بن محمد هادی هجوم آورد و او را به سامرا انتقال دادند. متوکل امام هادی را در منطقه فقیرنشین خان الصعالیک سکنا داد. در سامرا نیز چند بار به خانه او هجوم آوردند و چند بار قصد کشتن او را داشتند.

فعالیت ها

با وجود فشار زیاد حکومت علی بن محمد توانست فعالیت‌هایی انجام دهد از جمله :

  1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت
  2. مبارزه با انحرافات
  3. تربیت نیرو و افراد شایسته
  4. تقویت سازمان وکالت
  5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه

اصحاب و شاگردان

از برجسته‌ترین اصحاب و شاگردان علی بن محمد می‌توان نام اینان را ذکر کرد

  1. عبدالعظیم حسنی
  2. حسن بن راشد
  3. عثمان بن سعید عمری

شهادت

علی بن محمد سرانجام به دستور معتز در روز ۳ رجب سال ۲۵۴ ه.ق در ۴۱ سالگی در زندان مسموم شد و به شهادت رسید . مدت امامت علی بن محمد ۳۳ سه سال بود.

 

زندگینامه ای تقریبا کامل


تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی النقی (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود .

در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانیدن مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت - یعنی متوکل عباسی - آنی آسایش نداشت .

به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند.

و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین ( = مکه و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار بیرون بر ، که بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است" . این نامه و نامه حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است .

از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربیت شدند که هر یک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدین سان پایه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پیش نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد دیگر چنین فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که باید و شاید پیش نیامد .

با این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در این سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از سرچشمه دانش و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدینه و مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمین ( مکه و مدینه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآیند و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند .

بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدینه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال - نوشته اند .

پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به یحیی بن هرثمه گفت : ای مرد ، این امام هادی فرزند پیغمبر خدا (ص ) می باشد و می دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پیغمبر (ص ) در روز قیامت از تو بازخواست می کند . یحیی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی . ا

و نیز به یحیی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همین وصیف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنیدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزید و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و شیعیان آن حضرت داشته است .

باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از یحیی پرسید : علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟ یحیی گفت : جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم . متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء (ع ) آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی (ع ) همیشه بیمناک و خاشع بود .

مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هدیه فرستد . در این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل بود گفت : یک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود .

چنین کردند ، آن جراحت بهبودی یافت . مادر متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است . متوکل سعید حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا آسیبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گوید : دیدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختیار توست .

آن مرد خانه را تفتیش کرد . چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر مادر خلیفه بر آن بود . امام فرمود : زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و به نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و کلاه پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی می کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود .

با این همه ، متوکل همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و ریاست ظاهری بر وی به سر آید بیمناک بود . بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که شیعیان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش بپردازد .

این قبیل مراقبتها پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نیز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در موضعی روی هم بریزند . ایشان چنین کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالی " نهادند آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( علیه السلام ) را نیز به آنجا طلبید و گفت : شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را . و از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند " .

در این مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهایی که در اقامتگاه امام (ع ) می شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - یاد شده است . این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر می زده اند . "

اصحاب و یاران امام دهم (ع )
در میان اصحاب امام دهم ، برمی خوریم به چهره هایی چون " علی بن جعفر میناوی " که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد . دیگر ادیب معروف ، ابن سکیت که متوکل او را شهید کرد . و علت آن را چنین نوشته اند که دو فرزند متوکل خلیفه عباسی در نزد ابن سکیت درس می خواندند . متوکل از طریق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکیت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .

متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکیت را به حضور خود خواست و از وی پرسید : آیا فرزندان من شرف و فضیلت بیشتر دارند یا حسن و حسین فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکیت که از شیعیان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سید جنت ابدی الهی اند قابل قیاس و نسبت نیستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم دیده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمی توان سنجید . متوکل از این پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .

در همان دم دستور داد زبان ابن سکیت را از پشت سر درآوردند و بدین صورت آن شیعی خالص و یار راستین امام دهم (ع ) را شهید کرد . دیگر از یاران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظیم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شریفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی می شود ... " از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و یاران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .

نوشته اند : " حضرت عبدالعظیم از خلیفه زمان خویش هراسید و در شهرها به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظیم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است . او نیز مانند دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی می کوشیده است ، و چه بسا از ناحیه امام ، به نوعی برای این کار مأموریت داشته است .

زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوا ، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید ، اطمینان حاصل کند - به طوری که حدیث آن معروف است - اعمال او ، به ویژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به این رضایت تصریح شده باشد ، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد " .

صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع )
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هایش اندکی برآمده و سرخ و سفید بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسیار می کرد . امام آن چنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبار عباسی وارد می شد او و درباریانش بی درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمی خاستند .

خلفایی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین ، معتز ، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر می کردند ولی همه ، به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و این فضیلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را دیده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد . هر غمگینی که بر وی نظر می کرد شاد می شد . همه او را دوست داشتند . همیشه بر لبانش تبسم بود ، با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود .

شهادت امام هادی (ع )
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسیله زهر به شهادت رسید . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالین او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از این سال امام حسن عسکری پیشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بیست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

زن و فرزندان امام هادی (ع )
حضرت هادی (ع ) یک زن به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسکری (ع ) یازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت است ) . 2 - حسین . 3 - سید محمد که یک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهیزگار که بسیاری گمان می کردند مقام ولایت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شیعیان است در نزدیکی سامرا می باشد . 4 - جعفر . 5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .